شب ، بوی باران ،تنهایی ، وبازمانده تنها،غربتش مرا بیشتر فرا گرفته هر بار که میاندیشم چگونه تنهایی هایش ... باز هم باران شدید شده است روی صورتم... ،قطره های خیس که به پایین می لغزند،دیگه دلم هم طاقتش تموم شده می خواد فریاد بزنه اما کجا اینجا؟... نه هرگز اینجا کسی زبان مرا نمیفهمد شاید هم میفهمند و باور ندارند .تنهایی هایم را با تو می گویم.
گاهی صدایت را میشنویم و حرفت را میفهمیم...از آنجا که زمان بر ما گذشته است و میدانیم بر تو نیز خواهد گذشت...و دلمان کشیده است آنچه دل تو یکشد اکنون را و میدانیم چه سخت است ..و میدانیم میگذرد..شاید انتخاب سکوت..انتخاب نیکویی باشد...
سلام علی آقا بازم یه متن قشنگ .حالی بردیم آقا.خسته نباشی
یک دنیا عشق و صفا تقدیمت
سرشار از عشق شدم از باران و دلتنگ شدم از تنهاییت
زیبا بود عزیزو موفق باشی
به امید روزهای بارانب البته باهم در ایران
تنهاییت را با کلاغ بگو!
بگذار تا دردت را بفهمد و به همه خبر دهد!
غروب پاییز و قارقار کلاغ و صدای خش خش برگهای خزانی شاید دلگیر باشد ولی مهم رساندن پیام است! تمام دنیا باید بدانند که تو که هستی و چرا تنها ماندی! پس دردلهایت را به کلاغ خبرچین بسپار و بدان که کلاغ ٬تنهایی تو را با دیگران قسمت می کند!!
پر از باران باشی و از می دانم سرشار. نشریه کلاغ پر
سلام و یه دعا خیس ترین احساس بارانی از ان تو باد
سلام علی جان
خیلی زیبا و قشنگ بود
ولی میخواهم یه خواهشی از شما بکنم
اونم اینه که قدر موقعیت خودت رو بدونی و متوجه باشی که این سالهایی که در اون هستی به زودی میگذره ...قدرشو بدون
موفق و موید باشی...بای
شب تنهایی بارون
اینجا همه چیز جمع
سلام
منم مثل تو... دردمو به کی باید بگم... انگار هر روز قلبم داره فشرده تر می شه، دلم گرفته. باور کنید عاشقی بد دردیه
بسم الله رحمن رحیم
وقتی که گل در نمیاد
سواری این ور نمیاد
کو و بیابون چی چیه؟
وقتی که بارون نمیاد
ابر زمستون نمیاد
این همه ناودون چی چیه؟
حالا تو دست بی صدا دشنه ما شعـــر غـــزل
قصـــــــه مرگ عاطفه خوابای خوب بقل بقـــل
انگار با هم غریبه ایــــــم خوبی ی ما دشمنی یه
کاش من و تو میفهمیدیم اومدنی رفتنی یـــــــــه
تقصیر این قصه ها بـــود تقصیر این دشمن ها بود
اونا اگه شــب نـــبـــودن سپیده امروز با مـــا بود
سقوط من در خودمــــه سقوط ما مثــــل منــــه
مرگ روزای بچه گــــی از روز به شب رســیدنه
دشمنی ها مصیبته سقوط ما مصیبته
تقصیر این قصه ها بـــود تقصیر این دشمن ها بود
اونا اگه شــب نـــبـــودن سپیده امروز با مـــا بود
کسی درد منو انگار نــمــیــفــهــمـــه
مرده زنده خواب و بیدار نمیفهمه
کسی تنهائی مو از من نمی دزده
درد مارو در و دیوار نمی فهمــــه
برای تنهائی خودم دلم مــــیسوزه
قلب امروزی من خالی تر از دیروزه
خیلی چاکرتم داش علی اگه می تونستم بیشتر از این بهت خدمت میکردم توان من همین بود مرسی......