بند

امشب یکم از خودم بدم اومد تا حالا فکر می کردم چیزی نمیتونه این ازادی من رو بگیره اما الان که ارم نگاه می کنم میبینم همین وبلاگ که همیشه عاشقش بودم توش بنویسم بدجوری من رو از اونچه باید میکردم دور کرده انگار دست و پام رو بسته نتونم برم جایی همش بشینم و بنویسم و بخونم از این بدم میاد دوست دارم بیشتر به کار هایی که باید برسم وقت بذارم اما نمی دونم چطوری؟

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است

 یه شاعر که اسمش رو نمی دونم چیه
مهم اینه که کار من نیست

نظرات 6 + ارسال نظر
یه دختر سه‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1382 ساعت 02:06 ق.ظ

سلام انگار تو هم یه جوری روزمره شدی.
ولی یه چیزی یادت نره اگه احساس آزادگیتو از دست بدی از درون احساس ضعف خواهی کردودیگه نمی تونی ته دلت به خودت ببالی .نمیدونم میفهمی چی میگم.
پس برای حفظش هر کاری میتونی بکن حتی چند روز تعطیلی این وب لاگ.
شعر هم احتمالا مال فروغ است.

ماه مهر سه‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1382 ساعت 09:11 ق.ظ http://mahemehr.blogsky.com

سلام علی ..
خوبی؟؟
بازم روزمرگی...!!!
ایام به کام

پرژک سه‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1382 ساعت 11:13 ق.ظ http://www.parjak.blogsky.com

همه همین طوری شدند ناراحت نباش اگه رخوت نباشه کارایی معنا نداره مثل شب که نباشه ارزش روز معلوم نمیشه:)
موفق باشی

صبا سه‌شنبه 6 آبان‌ماه سال 1382 ساعت 06:18 ب.ظ http://antimemry.blogsky.com

سلام
شعر قشنگی بود مهم نیست مال کیه مهم اینه که قشنگه!!!

باران چهارشنبه 7 آبان‌ماه سال 1382 ساعت 12:17 ق.ظ http://baran0000.persianblog.com

عزیزم چی شده:(((((((( خدا نکنه دل مهربونت بگیره:(

پرژک چهارشنبه 7 آبان‌ماه سال 1382 ساعت 07:18 ق.ظ http://www.parjak.blogsky.com

باران که ببارد من وتو وتمام غمها را خواهد شست. باید که خود را به دست آن بسپاریم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد